جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
45
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
و ترجمه و هرچه مربوط به آن است دستگير و بازداشت كن . لزومى ندارد به زندان ببرى . بياور اطاق خودتان ، دقيقاً بازجويى و نتيجه را به من تلفنى خبر بده . يادآور شد به هيچ عنوان نمىخواهم احد ديگرى از اين موضوع آگاهى پيدا كند . و نام رئيس ستاد و رئيس ركن 2 را برد . پسر صدربلاغى را در زمانى كه در شيراز بودم ، مىشناختم . آن وقت مثل اينكه مشغول تحصيل در پزشكى ارتش بود و يكى از دوستان او كه در دانشكده افسرى بود و در زمان خدمت در شيراز كه من رئيس دبيرستان نظام بودم شاگرد من بود . به او تلفن كردم و تلفن پسر صدربلاغى را از او گرفت . به منزلش تلفن كردم . خود آيتاللَّه صدربلاغى گوشى را برداشت . گفتم فلانى هستم از شيراز نامهاى دارم كه مىخواهم خدمت برسم ! گفتند : مبارك است ، اهلًا و سهلًا . آدرس دقيق را به من داد و بيش از يك ربع ساعت طول نكشيد كه در اطاقش كه دور تا دور مملو از كتاب و تعدادى هم روى زمين چيده شده بود ، اورا ملاقات كردم . زير چشمى ديدم همان كتاب مورد نظر در كنارش باز است و نوشتههاى او كه ترجمه از كتاب بود ، در كنار ديگرش ! آشنايى خودم را با پسرش بيان كردم . موضوع و مطلب را بدون هيچگونه حشو و زوايدى به او گفتم . جواب داد : در اختيار شما هستم . كتاب و ترجمهها را جمع كردم و در كيفى گذاشتم و راه افتاديم . جيپ ارتشى را در يكى از كوچههاى نزديك منزلش نگهداشته بودم . بهاتفاق به طرف جيپ رفته هر دو سوار شديم و به طرف فرماندارى نظامى رانديم . به اطاقم هدايتش كردم . با اجازهء او پشت ميز قرار گرفتم . گفت : استغفراللَّه !